گنج

شمارهٔ ۸۷ - در موقع توقیف روزنامه ناهید که به جای آن ستاره صبح منتشر شده است

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ید۹ بیت
تو ای ستارهٔ صبح وصال و روز امیدطلوع کن که چو شب تیره‌بخت شد ناهید
بکش به رشتهٔ تحریر نظم و نثر سخنز بحر فکر گهرخیز همچو مروارید
چو آبگینهٔ اسکندری و جام جمیکه هرکه نقش بد و خوب در تو خواهد دید
تو همچنان ورق گل به دست باد صبابه هر دیار پراکنده شو چو پیک و برید
بگو که نامهٔ ناهید را تبهکارانسبب شدند که شیرازه‌اش ز هم پاشید
ز شادی و غم ایام زین مکن دلخوشکه ابر طرف چمن گریه کرد و گل خندید
مگوی نوبت او درگذشت، نوبت ماستکه این شتر به در خانه خواهدت خوابید
من از روز بد اندیشه نیست، نی شایدستیزه با بد، باید ز روز خوش ترسید
به سد یأجوج ار روزنامه بنویسیدر این محیط نخواهی مصون شد از تنقید