گنج

شمارهٔ ۸۰ - نمونه‌ای از غزلیات عارف شادروان

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: وش۱۳ بیت
زان سبو دوش که در میکده ساقی بر دوشداشت جامی زدم، امشب خوشم از نشئهٔ دوش
از بناگوش تو با برگ گلم حرفی رفتکه خود آن حرف به گوش تو رسد گوش به گوش
می‌گذارم قدم ناز تو را بر سر و چشمبار دوش سر دوشت کشم از دوش به دوش
همچو مرغ قفس از دام گرفتاری رستتا که زلف سیهت زد به دلم چون قره‌قوش
چند در پرده و بی‌پرده بری دل یک باریا که از رخ بفکن برقع و یا چهره بپوش
چشم مست تو شکیباییِ هشیاران برداین سیه‌مست ندانم که کی آید سر هوش
دور و نزدیک نمی‌ماند به جا خشک و تریآتش دل اگر از دیده نمی‌گشت خموش
چاک کن پیرهن از پنجه ز ناخن بخراشسینه‌ای را که ز جوش تو بیفتد ز خروش
گر جهان تنگ گرفته است به من سخت مگیرکه به خود باز بُوَد جای تو در هر آغوش
جامهٔ خانه‌به‌دوشی نبرازد به کسیاین قبا دوخته شد بهر منِ خانه‌به‌دوش
دیدمش غرق خرافات گذشت از من شیخکفر می‌ریخت به موی تو قسم از سر و روش
عارف از تعزیه‌گردانیِ گردون این بسشهریار غزل او گشت و تو گشتی خزپوش
حکمیت ز دو کس خواسته در این دو غزلاو ز شیدوش من از حضرت عیسی سروش