شمارهٔ ۷۴ - بار فلک
غم هجر تو نیمهجانم کردکرد کاری که ناتوانم کرد
زیر بار فلک نرفتم لیکبار عشق تو چون کمانم کرد
ضعف چون آه سینهٔ مظلومدگر از هر نظر نهانم کرد
نیست باقی جز استخوان غم عشقعاقبت صاحب استخوانم کرد
به تصور نیارم آنچه که آنبه تصور نیاید آنم کرد
دستپروردهٔ مرا گیتیدست دستی بلای جانم کرد
دل چون موم نرم من به تو ایسنگدل باز مهربانم کرد
بس که بدبین بُوَد دل از چشممبه دو چشمت که بدگمانم کرد
یار بد داد امتحان صد باربا وجودی که امتحانم کرد
نیست عارف به از سکوت به منآنچه میخواست دل زبانم کرد