گنج

شمارهٔ ۷۳ - مژده و نیشتر غزل ذوقی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: رنکند۱۰ بیت
نمود با مژه کاری که نیشتر نکندبه دل بگو که از این غمزه بیشتر نکند
خدنگِ غمزهٔ کاریت با دلم آن کردکه هیچوقت توانگر به کارگر نکند
دو طُرّهٔ تو به شوخی و بازی آن کرده استبه دل که طفل به گنجشکِ کنده‌پر نکند
لبِ تو آبِ حیات است و کِشتِ تشنگی‌امبگو لبت لبِ لب‌تشنه تشنه‌تر نکند
به بی‌حسابیِ خونابِ دل به صورت و چشمببین که چشم خود از کینه این ضرر نکند
به پای نخلِ قدت سنگِ عشق سینه زدمرقیب گو سرِ هر کوچه نوحه سر نکند
من از دعای سحر زاهدا شدم مأیوسنگفته بهتر وقتی که حرف اثر نکند
مرا در این سرِ پیری به حال خود ای کاشگذاردم دل و زین بیش دربه‌در نکند
رقیب دست‌به‌سر گشت گوش شیطان کرخدا کند که از این رهگذر گذر نکند
بگو به عارف از این بیش سربه‌سر مگذارز جان گذشته تفکر به تَرکِ سر نکند