گنج

شمارهٔ ۷۲ - خانه‌به‌دوش

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: وش۱۱ بیت
دوش تحت‌الحنک انداخته زاهد بر دوشهمچو افعی‌زده می‌پیچم از اندیشهٔ دوش
خانه‌اش کاش عزاخانه شود ز آنکه نهاد:پا به هر خانه، از آن خانه برآورد خروش
آخر از همهمهٔ موعظهٔ واعظِ شهرچه بری فایده؟ جز دردسر و زحمت گوش؟!
چارهٔ درد چو از گریه شود چشمت کورچون مصیبت‌زده، از هر خوشی‌ای چشم بپوش
زآب بی‌آبرویی، آتش ملیت ماشد چو آتشکدهٔ آذر برزین، خاموش
خواهی ار گریه کنی از سر غیرت، بگذراز مدائن سوی استخر، از آن سو سوی شوش
به ز مستی و فراموشی و خاموشی نیستهیچ غفلت مکن، ار داری ازین دارو، نوش
باده پنهان مخور، از شیخ میندیش دگرکهنه شد شرخریِ مردم سالوس‌فروش
گو فرود آی دگر از خر شیطان ای شیخدور طیاره، بهل قاطر بد چشم و چموش
بود در سینه، نفس تنگ‌ترم، از دل تنگدوشم این مژدهٔ جان‌بخش، چه خوش داد سروش
دورهٔ خانه‌به‌دوشیت سر آید «عارف»همچو جان، خاک وطن، گیردت اندر آغوش