شمارهٔ ۶۴ - غزلی راجع به کلنل محمد تقی خان
زنده به خونخواهیات هزار سیاووشگردد از آن قطره خون که از تو زند جوش
عشق به ایران به خون کشیدت و این خونکی کند ایرانی ار کس است فراموش
دارد اگر پاس قدر خون تو زیبدگردد ایران هزار سال سیهپوش
همسری نادرت کشاند به جاییکار که تا نادرت کشید در آغوش
از پی کسب شرف کشید شرافتتا نفس آخر از تو غاشیه بر دوش
شعلهٔ شمع دلاوری و رشادتگشت در این مملکت ز بعد تو خاموش
جامهٔ ننگین لکهدار به تن کرددوخت هر آن بیشرف به قتل تو پاپوش
سر سر خود به خاک بردی و برداشتاز سر و سر تو نبش قبر تو سرپوش
قبر تو گر نبش شد چه باک به یادتریخته در مغزها مجسمهٔ هوش
مست شد از عشق گل به نغمه درآمدبلبل، و عارف ز داغ مرگ تو خاموش