شمارهٔ ۶۳ - رؤیای راحتی
در دور زندگی به جز از غم ندیدهامیک روز خوش ز عمر به عمرم ندیدهام
گفتم ببینم اینکه شب راحتی به خوابدیدم ز دست هجر تو دیدم ندیدهام
گفتند دم ز عمر غنیمت توان شمردمن در شمار عمر خود آن دم ندیدهام
از سال و ماه و هفته و ایام زندگییک روز عید غیر محرم ندیدهام
از اولین سلالهٔ آدم الی کنونزین خانواده یک نفر آدم ندیدهام
چندین هزار رشتهٔ مهر و وفا گسیختیک رشته ناگسیخته محکم ندیدهام
با دیدهٔ خیال و تصور که ممکن استگردد دو دل به هم یکی آن هم ندیدهام
جز طرهٔ پریش تو و روزگار خویشز اوضاع چرخ درهم و برهم ندیدهام
جز جام می که عقدهگشای غم است و بسکس در خرابه مملکت جم ندیدهام
عارف به غیر بارگه پیر میفروشگردن برای کرنش کس خم ندیدهام