شمارهٔ ۴۹ - خوش آن زمان
خوش آن زمان که دلم پایبند یاری بودبه کوی بادهفروشانم اعتباری بود
بیار باده که از عهد جم همین مانده استبه یادگار، چه خوش عهد و روزگاری بود
به اقتدار چه نازی که روزی ایران رامزیت و شرف و فخر و اعتباری بود
چو کاوه وقتی سردار نامداری داشتدر این دیار چو سیروس شهریاری بود
به این محیط که امروز بیکس و یار استکمان کشیده چو اسفندیار یاری بود
کسی که کرد گرفتار یکهتازان رااسیر پنجه یک طفل نی سواری بود
بنای کاخ تمدن به باد میدادماگر به دست من ای چرخ اعتباری بود
کشیده بار فراق تو بارها این بارخمیده شد قدم از زحمت این چه باری بود
قرار داد دو چمشش که خون به شیشه دلسپس نریزد پیمانشکن قراری بود
به دستیاریت ای دیده دل به خون غلتیدالهی آنکه شوی کور این چه کاری بود
دلی است گمشده از من کس ار نشان خواهدبگو که یکدل چون لاله داغداری بود
گذار عارف و عامی به دار میافتاداگر برای مجازات چوب داری بود