گنج

شمارهٔ ۴۶ - جمهوری عشق سلطنت حسن

عشق! مریزادت آن دو بازوی پر زورقادر و قاهر تویی و ما همه مقهور!
سلطنت حسن را دوام و بقایینیست مباش ای پسر مخالف جمهور!
روی مپوشان که بیش از این نتوان دیدجلوه کند آفتاب و روی تو مستور
شانه به زلفت مزن که خانهٔ دل‌هاستچوب مکن بی‌جهت به لانهٔ زنبور
پای اجانب بریده گردد از ایرانچشم بداندیش اگر ز روی تو شد دور
دست خودی پای اجنبی ز میان بردمملکت اردشیر و کشور شاپور
نخوت و کبر اینقدر چرا و چراییاز پی حُسنِ دو روزه این همه مغرور
همدم بیگانگان مباش و بپرهیزعاقبت از جنس بد ز وصلهٔ ناجور
عارف اگر کهنه شد ترانهٔ مزدکنغمه‌ای از نو علاوه کن تو به تنبور!