شمارهٔ ۴۷ - تیغ زبان پردههای ریا!
محشر هرجا روم آنجا سرِ پا خواهم کردبین چه آشوب منِ بیسر و پا خواهم کرد
بس که از کرده پشیمان شدهام در هر کارنتوان گفت کزین بعد چهها خواهم کرد
چون به هر کار زدم دست ریا دیدم، رویبه درِ میکده بیروی ریا خواهم کرد
بدر ای پیرِ مغان پردهٔ اربابِ ریاورنه در کارِ خرابات ریا خواهم کرد
گر طبیعت نشود پردهدر از مشتی دزدپردهشان پاره به امید خدا خواهم کرد
من از این خرقهٔ سالوس به در خواهم شدتَرکِ عمّامه و دستار و ردا خواهم کرد
گفتیم مطرب الحمد که در کشور خویشآن وظیفه که مرا هست ادا خواهم کرد
منعِ زاهد سببِ خوردنِ مِیْ شد ورنهمُحتَسِب گوید اگر مستی، ابا خواهم کرد
نه ز همسایه، که از سایهٔ خود میترسمدوری از سایهٔ این جنسِ دو پا خواهم کرد
گفتم «ایران رود هر وقت تو آن وقت بیا»در سرِ وعده من ای مرگ وفا خواهم کرد