گنج

شمارهٔ ۴۰ - بیداری دشمن غفلت دوست

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اراست۹ بیت
ز خواب غفلت، هر دیده‌ای که بیدار استبدین گناه اگر کور شد سزاوار است!
زده است یکسره خود را به راه بد مستیقسم به چشم تو ما مست و خصم هشیار است
پلیس مخفی و نابود، محتسب به قماربه خواب شحنه، عسس مست و دزد در کار است
تو را از آن چه، به ساز کدام در رقصیممرا چه کار که انگشت کیست در کار است
تو صحت عمل از دزد و راهزن مطلباز آنکه مملکت امروز دزد بازار است
گرفت وجهی و ما را به بیع قطع فروختببین که در همه جا صرفه با خریدار است
بگو به عقل منه پا بر آستانه عشقکه عشق در صف دیوانگان سپهدار است
هر آن سری که ندارد سر وطنخواهیالهی آنکه شود سرنگون که سربار است
تو پایداری بین، عارف ار به دار رودگمان مدار که از حرف دست بردار است