گنج

شمارهٔ ۳۴ - زاهد و باده

گذشت زاهد و لب تر ز دور باده نکردببین چه دور خوشی دید و استفاده نکرد
به عمد داد سر زلف خود به دست صباچه‌ها که با من هستی به باد داده نکرد
دچار فتنه شد آخر رقیب خورسندمچه فتنه‌ها که به پا این حرامزاده نکرد
دگر به بستر راحت نمی‌تواند خفتکسی که خَصمِ خود از پشتِ زین پیاده نکرد
به مجلس آمد یار از فراکسیون عجب آنکبه هیچ کار به جز قتل من اراده نکرد
قسم به ساغر می در تمام عمر عارفبه روی ساده‌رخان یک نگاه ساده نکرد