گنج

شمارهٔ ۲ - بوسه و جان

دلم ز کف سر زلف تو را رها نکنددل از کمند تو وارستگی خدا نکند
اگرچه خون مرا بی‌گنه بریخت ولیککسی مطالبه از یار خون‌بها نکند
هر آنکه از کف معشوق جامِ می گیردنظر به جانب جام جهان‌نما نکند
بسوخت سینه ندیدم اثر ز آه سحرز من گذشت، کسی بعد از این دعا نکند
به بلبلان چمن از زبان من گوییدبه خواب ناز گلم رفته کس صدا نکند
تو بوسه ده که مَنَت جان نثار خواهم کردکسی معامله بهتر از این دو تا نکند
بگفتمش که دلت جای عارف است بگفتکسی به دیر شهان فرش بوریا نکند