گنج

شمارهٔ ۱ - مس قلب در خور اکسیر

قافیه: یرافتاد۵ بیت
دل به تدبیر بر آن زلف چو زنجیر افتادوای بر حالت دزدی که به شب‌گیر افتاد
دانهٔ خال لب و دام سر زلف تو دیدشد پشیمان که در این دام چرا دیر افتاد
گاه و بیگاه ز بس آه کشیدم ز غمتسینه آتشکده شد، آه ز تأثیر افتاد
به نگاهی دل ویرانه چنان کرده خرابکه دگر کار دل از صورت تعمیر افتاد
عارفا بندگی پیر مغانت خوش بادمس قلب تو چه شد در خور اکسیر افتاد؟