شمارهٔ ۱۹ - وادی عشق
وادی عشق چو راه ظلمات آسان نیستمرو ای خضر که این مرحله را پایان نیست
نیست یک دست که از دست تو بر کیوان نیستنیست یک سر که ز سودای تو سرگردان نیست
بس که سر در خم چوگان تو افتاد چو گوییک نفر مرد به میدان تو سرگردان نیست
گر به دریای غم عشق تو افتد داندنوح جز غرق خلاصیش از این طوفان نیست
ندهید از پی بهبودی من رنج طبیبدرد عشق است به جز مرگ ورا درمان نیست
خواست زاهد به خرابات نهد پا گفتمسر خود گیر که این وادی اردستان نیست
شب هجر تو مرا موی سیه کرد سفیدعمر پایان شد و پایان شب هجران نیست
وقتی ای یوسف گمگشته تو پیدا گردیکه ز یعقوب خبر نی اثر از کنعان نیست
دل من خون شد و خونابهاش از دیده بریختتا بدانی ز توام راز درون پنهان نیست
تا گل روی تو ای سرو روان در نظر استهیچ ما را هوس سرو و گل و بستان نیست
«ارنی»گویان مشتاق توام رخ بنما«لن ترانی» نگو عارف پسر عمران نیست