شمارهٔ ۶ - قصیدهٔ علیجان
ای تو چو هوشنگ، هوشیار علیجانگویمت این نکته هوش دار علیجان
موقعِ تنهایی همچو ذاتِ خداوندجفت نداری چو کردگار علیجان
گر تو شدی یار غار خوش گذرد برآنکه شود با تو یار غار علیجان
از دو نفر تا سه با تو راه توان رفتآوخ اگر آن سه شد چهار علیجان
گاه چو خُمّ عسل لبالبی از شهدگاه تو چون برج زهرمار علیجان
گاه تو شیرینتر از شکر گهِ دیگرتلخترستی ز زهرِ مار علیجان
گاه تو چون قاطرِ چموشِ لگدزنگاه چو دُلْدُل تو راهوار علیجان
نیست کسی کز تو بر دلش ننشستهحرف سهپهلو و گوشهدار علیجان
رودهدرازی و پرنفس گهِ مستیاین شده بر حضرتت شعار علیجان
هر که گرفتار صحبت تو شود شبچاره ندارد جز انتحار علیجان
تیغِ زبانِ تو بهر آنکه کند قطعحرف تو بدتر ز ذوالفقار علیجان
چون بود اوضاع هیئتی که تو در ویصدرنشین مصلحتگذار؟ علیجان
وای بر آن مجمعی که باشی و در ویراه نباشد پی فرار علیجان
وای بر آن کس که در میانهٔ مردمبا تو شود یار و همجوار علیجان
وای به حال کسی که از تو بترسدیا که تو بر وی شوی سوار علیجان
بخش کنی فحش و حرف تلخ، تو در شبصد نفر ار شد نه سرشمار علیجان
دلبرِ شربتفروش باش و شکرلبسرکهفروشی بنه کنار علیجان
لیک به مردانگی و غیرت و همتیکّه حریفی و تکسوار علیجان
راستیِ این راستان به دهر نبینندراستی از چرخ کجمدار علیجان
مملکت اشرافی و من و تو به ذلتمال حلال و سلیقهدار علیجان
کارگر و رنجبر به زحمت، و راحتمفتخوران نکرده کار، علیجان
مرد رعیت به پشت گاو؛ چو خر، شیختن ندهد زیر بار کار علیجان
تا بود عمامه بار دوش، گروهیسورچرانند و خرسوار علیجان
کرده قناعت ز زندگی تو و من همهردو به یک شام و یک ناهار علیجان
آمده از آسمان برای من و توسورهٔ وَالْلَیلِ والنَّهار، علیجان
باز به این زندگی من و تو نداریمراحتی از دست روزگار علیجان
اَبره اگر یافتیام آسترش نیستآستر ار شد نبد نوار علیجان
ما دو گریبان پاره پاره، نپوشیمپیرهن شیک و تکمهدار علیجان
جامهٔ بیچارگی بپوش، بپوشیمچشم ز دیبای زرنگار علیجان
کوری چشم کسی که خواست نبیندما و تو باشیم نونوار علیجان
دانیام ایام هجر چون گذرد چون؟میگذرد روزِ روزهدار، علیجان
چرخ امانم نداد چند صباحیگیرم یک گوشهای قرار علیجان
کرد طبیعت مرا به کوه و بیاباندربهدر از روی اضطرار علیجان
بس که به فکر اندرم ندانم امسالآمد و کی رفت کی بهار علیجان
بود بهارم شبی که چون شفقِ صبحصبحِ شفق بودیام کنار علیجان
دست به گُل چون برم نمانده به دستمجای سلامت ز دستِ خار، علیجان
جان به لب آمد مرا ز بس که رذالتدیدم از ابنای روزگار علیجان
با که توان گفت درد خویش در این ملکوز که توان بود امیدوار علیجان
شاه و وزیر و وکیل و حاکم و محکومرشوهبگیرند و رشوهخوار علیجان
عالم و جاهل به یک ردیف در انظارخادم و خائن به یک قطار علیجان
عصر تمدن ببین و دور تجدداز فکلیهای لالهزار علیجان
ملّتِ وجدانکش و زبون و ریاکارباربر غیر و بردبار علیجان
باربر انگلیس و کارگر روسمردمِ بیقدر و اعتبار علیجان
جمعی ماهانه ز انگلیس بگیرندجرگهای از روس جیرهخوار علیجان
جمع کثیری دوان به راه سفارتدولا دولا شترسوار علیجان
شاه و گدا دزد، دزد و میر و عسس مستمملکت از هر طرف دچار علیجان
آنچه به جا مانده برد شه به اروپابه به از این شاه و شاهکار علیجان!
گنج جواهر ز شاه باز گرفتنمهره گرفتن بود ز مار علیجان
مجلس ننگین، وکیل خائن و قاتلدولت و کابینه لکّهدار علیجان
هیز طبیعت، محیط فاسد و مسمومبشکند این چرخ کهنهکار علیجان
چشم سیاهی کند تپد دلِ من ازوحشتِ این قیرگون حصار علیجان
لعنت بر یارم و دیارم، لعنتبر پدر شهر و شهریار علیجان
لعنت بر کشور جم و کی، لعنتبر پدر تاج و تاجدار علیجان
نفرین بر کشور غمآور و نفرینبر غم و غمخوار و غمگسار علیجان
تف به تو تف بر من و تفو به تو ای پستمردمِ ننگین و شرمسار علیجان
لعنت به روح آنکه مملکتی کردجغدنشین و خرابهزار علیجان
لعنت بر گور آن پدر که از او ماندجهل و جهالت به یادگار، علیجان
نفرین بر آن پسر که گر بکند برهمچو پدر روزی افتخار علیجان
لعن بر اشراف و مفتخور کن و لعنتبر پدر شیخِ لاشخوار، علیجان
ملّت، محکومِ مرگ و محو و زوال استگفتم و گویم هزار بار علیجان
آنقدَر از دست غم شدم عصبانیفکر فکورم بُوَد فِگار، علیجان
کاش مرا نافریده بود که عمریشاکیام از آفریدگار، علیجان
گر فتدم فرصتی به دست، برآرماز فلک و چرخ دون، دمار؛ علیجان
گر تو و من مُتَّفِق شویم؛ عدو رابایَدَش آویختن به دار، علیجان
از خودیِ خود، خدا گواه؛ برونمچون شترِ مست و بیمهار، علیجان
قطع کنم گرچه در مکالمه باشدطول سخن بِهْ ز اختصار، علیجان
جرگ رفیقان یکان یکان برسانیعرض ارادت ز جاننثار، علیجان
زود رسان، زودتر جواب بده؛ نیستطاقت اوقات انتظار، علیجان
نامه به مازندران نوشتی؛ بنْویسعرضه ز من بر حسن برار، علیجان
هم به آشان هم اوشان حسینقلی راهر دو به غربت به هم سپار، علیجان
عارف ممنون ز حشمتالمَلِک، این مردهست حقیقت بزرگوار، علیجان