شمارهٔ ۷ - در راه کردستان
حشمت الملک آن که عنوانشپیش من اینکه خواندمی خانش
روز از صحبتش به تنگم و شبعاجز از قل قل قلیانش
مزه حرف بی رویه زدنشیره کرده است زیر دندانش
گاه خواهد کند سکوت ولیکچانه خارج بود ز فرمانش
راه طهران الی به کردستاناین چه خواهی ز یزد و کرمانش
غرقه در قلزم کثافت راکی کند پاک آب بارانش
کاش کالسکه راه آهن بودکه بمردیم در بیابانش