گنج

شمارهٔ ۴ - پدر نامه عارف

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)۱۳ بیت
بار آورندهٔ شَجَرِ بی‌ثمر پدرای زندگانی‌ات همه با دردسر پدر
ای مایهٔ فلاکت و خون جگر پدرای تربیت کنندهٔ اولاد خر پدر
ای کرده چاک دامن ناموس مادرمهر شب گرفته تنگ برش در برابرم
پنداشتی که مرده و گر زنده‌ام خرممردم ز شرم اینکه چه سان سر برآورم
ای من شده شهید ره کیر خر پدر
ای زآدم بهشت فرو شد ترا نسبعمری فکنده‌ای تو مرا در غم و تَعَب
ای بر خلاف علم و ادب همچو بولهبگشتم ز دست جهل تو حمّالة الحطب
در زیر بار زندگی‌ام همچو خر پدر
شاگرد خانه پادو بازار کردی‌امپابست زن اسیر طلبکار کردی‌ام
بی‌علم و بی‌سواد و خر و خوار کردی‌امجز خانهٔ خود از همه جا بی‌خبر پدر
نفرین به خانواده و خوان تو نان توجانم به لب رسید پدر جان به جان تو
آتش به خانمان تو و آشیان تورفتم به کشوری که نیابم نشان تو
آیم دمی که از تو نبینم اثر پدر