شمارهٔ ۳ - یک غزل ناتمام عارف
جان از غم دوست رستنی نیستزین دام هلاک جستنی نیست
آن فتنه که خاستی و برخاستتا ننشینی نشستنی نیست
بگسست علاقهای کهاش منپنداشتمی گسستنی نیست
از کردنِ توبه توبه کردماین توبه دگر شکستنی نیست
آن سبزهٔ عشق کو نخورد آباز چشمهٔ چشم رستنی نیست
از قحبه و هیز عشق و عفتزینهار مجو که جستنی نیست