شمارهٔ ۷۶ - لطیفه
ای سروری که کوکبهٔ کبریات راکمتر جنیبت ابلق ایام سرکشست
رای تو در نظام ممالک براستیتیری که جیب گنبد گردونش ترکشست
اکنون که از گشاد فلک بر مسام ابرپیکان باد را گذر تیر آرشست
وز برف ریزه گوشهٔ هر ابر پارهایتیغست گوییا که به گوهر منقشست
برحسب حال مطلع شعری گزیدهامواوردهام به صورت تضمین و بس خوشست
گویم کسی که چهرهٔ روزی چنین بدیدخاصه چنین که طرهٔ شبها مشوشست
بر خاطرش هر آینه این شعر بگذردکامروز وقت باده و خرگاه و آتشست
چندان بقات باد ز تاثیر نه سپهرکاندر زمانه طبع چهار و جهت ششست