گنج

شمارهٔ ۷۵ - در حبس مجدالدین ابوالحسن عمرانی

بوالحسن ای کسی که در احسانوعده از رغبت تو مایوسست
دل و دستت که شاد باد و قویبحر معقول کان محسوسست
نکبتت عام نکبتی است کزوشرع منکوب و ملک منکوسست
داغ آسیب دور تو داردهر اساس ستم که مدروسست
دوش آز از نیاز می‌پرسیدکه کنون دور دهر معکوسست
گفت نی گفتش آخر از چه سببطالع مکرمات منحوسست
مکرمت بانگ برگرفت از حبسکه کریم زمانه محبوسست