شمارهٔ ۴۷۱ - شکایت از زمانه
گر نیستی زمانه به جنگ و نبرد خلقپیوسته با زمانه کجا در نبردمی
ور آسیای چرخ بر غمم نگرددیدر جوی آسیا متوطن نگردمی
آب مراد زیر پل کس نمیرودورنه قفا ز ورطهٔ طوفان نخوردمی
با من غم خرابی عالم به کلبهایکی جفت گرددی اگر آزاد و فردمی
نفسی که گر بدان دگری مبتلا شدیمن در خلاص او به مثل حمله بردمی
یا در مدد چو مهره میان بندمی به مهریا گوییا که حادثه را ناگزردمی
یا کعبتین جانب خود باز مالمییا خود بساط حاصل خود در نوردمی
بر هر که عرضه داشتم از من کرانه کردگویی که صورت غم و تیمار و دردمی
از خواجگان شهر چو یاری نیافتمگر خواجه شهریار نبودی چه کردمی
آزاد کیست حلیهٔ مردان و ای دریغآن دستگاه کو که من آزاد مردمی