شمارهٔ ۴۷۲ - در هجو سیفالدین نامی گفته
تو ای سیف زنگ اجل چون نگیریکه الحق به انصاف درخورد آنی
بدین تیزی و روشنایی و گوهرترا در کجا میخورد زندگانی
نه در دست تقدیر ملکی بگیرینه در حرب ایام خونی برانی
ترا ذوالفقار علی خود گرفتمگران قلتبانی گران قلتبانی
حقوقی که در گردنت هست واجببه گوش دلت چون فرو مینخوانی
بدین مایه داد و ستد بعد ماهیچه تاخیر سردست چون میتوانی
چرا قدر مردم ندانی ولیکنتو مردم نهای قدر مردم چه دانی
خرابی عالم ز تو هست پیدامباد آنکه اندر جهان تو بمانی