شمارهٔ ۴۵۶ - در شکایت و تقاضای الطاف صاحب
ای صاحبی که صدر وزارت ز جاه توبا اوج آفتاب زند لاف برتری
فرمان تو که زیر رکابش رود جهانبا روزگار سوده عنان در برابری
بر هر که ابر عاطفتت سایه افکندتا حشر باقیست چو دریا توانگری
دست تو رازقست و ضمیر تو غیبدانبیدعوی خدایی و لاف پیمبری
احوال مبرمی و گدایی شاعراندانند همگنان که مه شعر و مه شاعری
شد مدتی که عزم زمینبوس تازه کرددر خدمت مبارک میمونت انوری
واکنون بر آستانهٔ عالیت روز و شبکش آسمانه باد پر از ماه و مشتری
از لطف شامل تو طمع دارد این قدرکاخر چه میکنی و کجایی چه میخوری