شمارهٔ ۴۵۷ - در عذر قی کردن در مجلس شراب گفته
ای برادر گر مزاج از فضله خالی آمدیآدمی پس یا ملک یا دیو بودی یا پری
ور قوای ماسک و دافع نبودی در بدنطفل را از پایهٔ اول نبودی برتری
طبع اگردست تصرف برکشیدی وقت خوابشخص را بر دم زدن هرگز نبودی قادری
نزد عاقل هیچ فرقی نیست گاه مصلحتآنچه بولی میکنی تازانج آبی میخوری
گر طبیعت را به دست آدمی بودی زمامخندهٔ بیوقت را خندیده کردی داوری
دیده بر آواز واجب دار تا بیشبهتیاز چنین گردابهای ژرف جان بیرون بری
باد را منکر نهای بیاختیار اندر نمازچیز دیگر را چرا در خواب و مستی منکری
فعل طبع از راه تسخیرست بیهیچ اختیاردر جماد و در نبات آنگاه در ما بر سری
راه حکمت رو که در معنی این جنس از علومره به دشواری توان برد از طریق شاعری
چون به وقت هوشیاری برنیایی با فواقگاه مستی با حریفان چون همان ره نسپری
گوش و دل جنبان و ساکن دار اگر فاعل توییزانکه اینجا از طریق جبر چون در نگذری
در گرانی کی شود هرگز عنان آفتابگرچه بسیاری بکوشد چون رکاب مشتری
خود بیا تا کژ نشینم راست گویم یک سخنتا ورق چون راست بینان زین کژیها بستری
اشک فضله است و عرق فضله است و دافع هم مزاجاین یکی را در عداد آن دو چون مینشمری
گر تو خواهی گفت مخرج دیگرست آن فضله رافضلهٔ زنبور را هم چون به مخرج ننگری
دفع افزونی به نسبت مختلف گردد از آنکهست بازوبند را در گاو بحری عنبری
معده گر در قی همی امساک واجب داشتیکی نهادی کرم قزاز جسم اساس ششتری
علم را زینها علم هرگز کجا گردد نگونرفتن بازار نارد رخنه در پیغمبری
خواجه فخری ای مشامت بوی حکمت یافتهگر حکیمی زین معانی رنگ هان تا ناوری
آنچه حالی در ضمیر آمد همین ابیات بودکاندرین محضر به خط خویش بنوشت انوری