گنج

شمارهٔ ۳۸۱ - در غیبت پیروزشاه از بلخ و تهنیت قدوم او

احمد مرسل ز خاک مکه چون هجرت گزیدمدتی آن خطه بود انگشت نومیدی گزان
باز چون باز آمد از اقبال میمون موکبشتازه شد چون در سحرگاهان گل از باد بزان
بلخ را پیروز شاه احمد همان هجرت نمودتا فروبارید از هم همچو برگ اندر خزان
باز چون در ظل عالی رایتش آرام یافتزنده شد بار دگر چون از صبا شاخ رزان
شکر یزدان را که شد آباد و خرم تا به حشرقبهٔ اسلام ازین و کعبهٔ اسلام از آن