شمارهٔ ۳۰۶
ای فلک پیش قدر تو ناقصوی جهان پیش دست تو درویش
دولتت را زوال بیگانهمدتت را خلود آمده خویش
در بزرگی ز روی نسبت و قدرذاتت از کل آفرینش بیش
حلم تو زود عفو دیر عتابحزم تو پیش بین دوراندیش
دوش در پیش خدمت تو که بادآسمانش به خدمت آمده پیش
آن تجاوز نکردهام که توانداشت جایز به هیچ مذهب و کیش
هیچ دانی چگونه خواهم خواستعذر بیخردگی و مستی خویش