گنج

غزل شمارهٔ ۹۹

نه چو شیرین لبت شکر باشدنه چو روشن رخت قمر باشد
با سخنهای تلخ چون زهرتعیش من خوشتر از شکر باشد
تو به زر مایلی و نیست عجبمیل خوبان همه به زر باشد
کار عاشق به سیم گردد راستعشق بی‌سیم دردسر باشد
دایم از نیستی عشق توامهر دو لب خشک و دیده تر باشد
در فراق تو عاشقان تراهمه شبهای بی‌سحر باشد
عشق و افلاس در مسلمانیصد ره از کافری بتر باشد