غزل شمارهٔ ۸۵
باز دستم به زیر سنگ آوردباز پای دلم به چنگ آورد
برد لنگی به راهواری پیشپیش از بس که عذر لنگ آورد
پای در صلح نانهاده هنوزناز از سر گرفت و جنگ آورد
چون گل از نازکی ز باد هواچاک زد جامه باز و رنگ آورد
خواب خرگوش داد یک چندمعاقبت عادت پلنگ آورد
خوی تنگش به روزگار آخربر دلم روزگار تنگ آورد
انوری را چو نام و ننگ ببردرفت و دعوی نام و ننگ آورد