غزل شمارهٔ ۸۴
جمالش از جهان غوغا برآوردمه از تشویر واویلا برآورد
چو دل دادم بدو، جان خواست از منچو گفتم «بوسهای»، صفرا برآورد
ز بیآبی و شوخی در زمانههزاران فتنه و غوغا برآورد
غم و تیمار عشقش عاشقان راهم از دین و هم از دنیا برآورد
ندیدم از وصالش هیچ شادیفراق او دمار از ما برآورد
همه توقیعها را کرد باطللبش از مُشک چون طغری برآورد
همی ساز انوری با درد عشقشکه خلق از عشق او آوا برآورد