غزل شمارهٔ ۵۵
از بس که کشیدم از تو بیداداز دست تو آمدم به فریاد
فریاد از آن کنم که آمدبر من ز تو ای نگار بیداد
داد از دل پر طمع چه دارمبر خیره چرا کنم سر از داد
مردی چه طلب کنم ز آتشنرمی چه طلب کنم ز پولاد
شادی ز دل منست غمگیندر عشق تو ای بت پریزاد
هرگز دل من مباد بیغمگر تو به غم دل منی شاد
من جان و جهان به باد دادمای جان جهان ترا بقا باد