غزل شمارهٔ ۵
تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مراکی بود ممکن که باشد خویشتنداری مرا
سود کی دارد به طراری نمودن زاهدیچون ز من بربود آن دلبر به طراری مرا
ساقی عشق بتم در جام امید وصالمی گران دادست کارد آن سبکساری مرا
زان بتر کز عشق هستم مست با خصمان اومیبباید بردن او مستی به هشیاری مرا
زارم اندر کار او وز کار او هر ساعتیکرد باید پیش خلق انکار و بیزاری مرا
این شگفتی بین و این مشکل که اندر عاشقیبرد باید علت لنگی و رهواری مرا