غزل شمارهٔ ۴۷
در همه مملکت مرا جانیستهر زمان پایبند جانانیست
در کنارم به جای دمسازیتا سحرگه ز دیده طوفانیست
در کجا میخورد مرا غم عشقدر همه خانهام یکی تا نیست
یک دم از درد عشق ناسایددادم انصاف رنجکش جانیست
گفتم او را که صبر کن که به صبرهر غمی را که هست پایانیست
این همه هست کاشکی باریکار او را سری و سامانیست