گنج

غزل شمارهٔ ۲۸۱

بی‌دلم ای یار همچنان که تو دیدیدیده گهربار همچنان که تو دیدی
در کف عشق تو جان ممتحن منهست گرفتار همچنان که تو دیدی
وز گل رخسارت ای نگار سمن‌بربهرهٔ من خار همچنان که تو دیدی
کوژ چو چنگ تو همچو نالهٔ زیرستنالهٔ من زار همچنان که تو دیدی
پرسی و گویی چگونه‌ای تو چه گویمبی‌دل و بی‌یار همچنان که تو دیدی