گنج

غزل شمارهٔ ۲۷۱

یا بدان رخ نظری بایستییا از آن لب شکری بایستی
یا مرا در غم و اندیشهٔ اوچون دل او دگری بایستی
نیست از دل خبرم در غم اواز دل او خبری بایستی
مدتی تخم وفا کاشته شدبجز امید بری بایستی
آخر این تیره شب عیش مراسالها شد سحری بایستی
یارب این یارب بی‌فایده چیستآخر این را اثری بایستی
رشتهٔ صحبت ما را پس از اینبه از این پا و سری بایستی
همه بگذاشتم آخر به دلشانوری را گذری بایستی