غزل شمارهٔ ۱۹
رخت مه را رخ و فرزین نهادستلبت بیجاده را صد ضربه دادست
چو رویت کی بود آن مه که هر مهسه روز از مرکب خوبی پیادست
کجا دیدست بیجاده چنان خالکه فرزین بند نعلت را پیادست
ز مادر تا تو زادی کس ندیدستکه یک مادر مه و خورشید زادست
از این سنگین دلی با انوری بسکه بیتو سنگها بر دل نهادست