غزل شمارهٔ ۱۲
خه از کجات پرسم چونست روزگارتما را دو دیده باری خون شد در انتظارت
در آرزوی رویت دور از سعادت توپیچان و سوگوارم چون زلف تابدارت
ما را نگویی ای جان کاخر به چه عنایتبیگانگی گرفتی از یار دوستدارت
ای جان و روشنایی به زین همی ببایدتو برکناری از ما، ما در میان کارت
با مات در نگیرد ماییم و نیم جانییا مرگ جان گزینم یا وصل خوشگوارت
گر بخت دست گیرد ور عمر پای داردیکبار دیگر ای جان گیریم در کنارت