غزل شمارهٔ ۱۱
خهخه به نام ایزد آن روی کیست یاربآن سحر چشم و آن رخ آن زلف و خال و آن لب
در وصف حسن آن لب ناهید چنگ مطرببر چرخ حسن آن رخ خورشید برج کوکب
مسرور عیش او را این عیش عادتی غمبیمار هجر او را این مرگ صورتی تب
نقشی نگاشت خطش از مشک سوده بر گلدامن فکند زلفش بر روز روشن از شب
دامیست چین زلفش عقل اندرو معلقجزعیست چشم شوخش سحر اندرو مرکب
گه مشک میفشاند بر مه ز گرد موکبگه ماه مینگارد در ره ز نعل مرکب
در پیش نور رویش گردون به دست حسرتبربست روی خود را بشکست نیش عقرب
بردارد ار بخواهد زلف و رخش به یک رهترتیب کفر وایمان آیین کیش و مذهب
در من یزید وصلش جانی جوی نیرزدای انوری چه لافی چندین ز قلب و قالب