گنج

غزل شمارهٔ ۱

بیا ای جان، بیا ای جان، بیا فریاد رس ما راچو ما را یک نفس باشد، نباشی یک نفس ما را
ز عشقت گرچه با دردیم و در هجرانت اندر غمز عشقِ تو نه بس باشد ز هجرانِ تو بس ما را
کم از یک دم زدن ما را اگر در دیده خواب آیدغمِ عشقت بجنباند به گوش اندر جرس ما را
لبت چون چشمهٔ نوش است و ما اندر هوس ماندهکه بر وصلِ لبت یک روز باشد دست‌رس ما را
به آبِ چشمهٔ حیوان حیاتی انوری را دهکه اندر آتشِ عشقت بکُشتی زین هوس ما را