گنج

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۴ - مدح سلطان سنجر انارالله برهانه

ای جهان را عدل تو آراستهباغ ملک از خنجرت پیراسته
حلقهٔ شبرنگ زلف پرچمتروزها رخسار فتح آراسته
در دو دم بنشانده از باران تیرهرکجا گرد خلافی خاسته
خسروان نقش نگین خسروینام را جز نام تو ناخواسته
گنجها خواهان دستت زان شدندکز پی خواهنده دادی خواسته
در بلاد ملک تو با خاک پیرراستی باید ز خاک آراسته
ای به قدر و رای چرخ و آفتابباد ماه دولتت ناکاسته