گنج

شمارهٔ ۲

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)۵۳ بیت
فصل زمستان رسید و فصل خزان شدآب رزان خور که آب روی رزان شد
رخت به کاشانه برکه در چمن باغزاغ پدید آمد و تذرو نهان شد
باد ز کهسار تیر برف بینداختشاخ درختان ز تیر او چو کمان شد
مرغ عقیقین سر از تنوره برآوردچِنگل او لعل‌‌پاش و مشک‌‌فشان شد
شوشهٔ زر دیده‌ای و دستهٔ لالهبال و پر او نگاه کن که چنان شد
ای صنم چنگ زن به مجلس عشرتچنگ سبک زن کنون که جام گران شد
بود پیاله روان به دست حریفانجام‌ گران از پی پیاله روان شد
داروی ما جز شراب نیست که ما راقوت دل شد شراب و قوت روان شد
خاصه شرابی که از فروغ و لطافتدرخورِ بزمِ خدایگانِ جهان شد
شاه جهانگیر سنجر بن ملک‌شاهآن ‌که به دولت شدست بر ملکان شاه
کوه ‌کنون میغ را گرفت به بر درچادر کافور گون کشید به سر در
خوش‌تر و فرخنده‌تر بود به چنین وقتباده به سر در مرا و یار به بر در
سلسله زلفی فشانده‌ گل به سمن برغالیه جعدی نهفته در به شکر در
شمس و قمر گرچه روشنند و دُرفشانطعنه زند روی او به شمس و قمر در
زان ‌که حجر چون دلش به‌ کعبه سیاه استروی بمالند حاجیان به حجر در
هست دل من به زیر حلقهٔ زلفشهمچو میانش به زیر بند کمر در
خوانده‌ام او را ز دوستی پسر خودتا شدم آسیمه سر به عشق پسر در
بوی دو زلفش همی چو جامهٔ یوسفروشنی افزون کند به چشم پدر در
حور بهشت است چون سرود سرایدنغمهٔ او خوش بود به ‌گوش بشر در
راست بر آن سان‌ که خوش بود به‌ گه رزمنعرهٔ کوس ملک به‌گوش ظفر در
شاه جهانگیر سنجربن ملک شاهآن‌که به دولت شدست بر ملکان شاه
شهرگشایی که خسروست عجم راکامروایی که داورست اُ‌مم را
آن که به خوارزم و نیمروز و خراسانکوتهی از عدل اوست دست ستم را
آن‌که به هند و به چین ز هیبت تیغشکار تبه شد صنم‌پرست و صنم را
از در و دیوار او همی حسد آیدبیت حرم را و بوستان ارم را
از پس نام خدای و نام پیمبرمرتبه از نام اوست لوح و قلم را
سیرت او پنج چیز را سبب آمددانش و فرهنگ و دین و جود و کرم را
هست شرف پنج چیز را زخطابشخطبه و منشور و شعر و زر و درم را
فخر به آثار اوست تا به قیامتمرکب و تیغ و سپاه وکوس و علم را
ملک عجم هست زیر مهر نگینشزانکه سزاوار گشت ملک عجم را
شاه جهانگیر سنجر بن ملک شاهآن‌که به دولت شدست بر ملکان شاه
پادشهی مال ده که بنده پذیرستتاجوری داد ده‌ که پاک ضمیرست
چون پدر و جد خویش و عم و برادردرخور ملک و سپاه و تاج و سریرست
دولت او دایره است خطِّ بقا رانقطهٔ آن دایره سپهر اثیرست
حاسد او جفت آه و نالهٔ زارستمادح او جفت جام و نالهٔ زیرست
تیر هلاک است برکمان خلافشدیدهٔ بدخواه او نشانهٔ تیرست
شاه جوان و وزیر شاه جوان استبندهٔ فرمان هر دو عالم پیرست
از ملک‌العرش بر وزیر نثارستچون ملک شرق میهمان وزیرست
او ز پدر یادگار شاه جهان استوز خرد اندر جهان عدیم نظیرست
هست وزیر و مشیر چون پدر خویشنیک وزیرست و نیک بخت مشیرست
ملک سپهرست و این وزیر مبارکماه تمام است و شاه مهر منیرست
شاه جهانگیر سنجر بن ملک شاهآن‌که به دولت شدست بر ملکان شاه
بار خدایا تورا خدای معین باددولت عالی ندیم و بخت قرین باد
ملک همه سرورانت زیر علم بادگنج همه خسروانت زیرنگین باد
ناصر دین خدای وحافظ ملکیکار تو ترتیب ملک و نصرت دین باد
بر سر دولت مدام و بر سر ملتفر تو چون پر جبرئیل امین باد
گرچه ز چین تا به مصر راه درازستملک تو از حد مصر تا در چین باد
از فلک و از ملک همیشه خطابتشاه زمان باد و شهریار زمین باد
هرکه دلش در وفای تو چو کمان استبر تن و جانس ز حادثات کمین باد
از مه و پروین و از مجره و شعریاسب تو را نعل وتنگ و مقود و زین باد
ساقی تو حور باد و جام تو کوثربزم تو از خرمی چو خلد برین باد
از تو دل و خانهٔ وزیر تو امروزهست خوش و خرم و همیشه چنین باد
شاه جهانگیر سنجر بن ملک شاهآن‌که به دولت شدست بر ملکان شاه