شمارهٔ ۳ - در مدح شمس الملک
خوشا باد سحرگاهی، که بر گلشن گذر داردکه هر فصلی و هر وقتی یکی حال دگر دارد
گهی بر عارض هامون ز برگ لاله گل پوشدگهی بر ساحت صحرا ز نقش گل صور دارد
دم عیسیست، پنداری، که مرده زنده گرداندپی خضر است، پنداری که عالم پر خضر دارد
سحرگه باد شبگیری به گل بر، ساحری سازدچنان گویی کلید سحر در دست سحر دارد
نسیم باد فردوس است گویی، کز نسیم اورخ باغ و کنار راغ چون فردوس فر دارد
نگاران بهشتی را نقاب از چهره بگشایدعروسان بهاری را حجاب از روی بردارد
گهی بر گل گل افشاند، گهی بر گل گهر ریزدگهی در دل مکان دارد، گهی در سر مقر دارد
الا، یا باد روحافزای چهرانگیز مشکافشانخبر ده: کان نگار ما ز حال ما خبر دارد؟
چو ما هر شب سر مژگان به در دیده آراید؟چو ما هر شب رخ و عارض پر از یاقوت تر دارد؟
رسول زلف معشوقی، که چون جنبش پذیری توز مشکین زلف معشوقان نسیم تو اثر دارد
شراب بوی وصلی تو، که روح از تو طرب گیردمگر از جوهر جانی؟ که جان از تو خطر دارد
همه مر روح را مانی، اگر از روح گل باردهمه اندیشه را مانی، اگر اندیشه پَر دارد
ضمیر عاشقانی تو، که یک ساعت نیاساییامید وصل معشوقت همیشه در سفر دارد
الا، یا جفت تنهایی و یار روز نومیدیمبادا جان آن کس کز تو جان را دوستتر دارد
به جان دردارمت، زیرا که اطراف تو هر روزیبه خاک حضرت میمون عالی بر، گذر دارد
مبارک حضرت شاه سمرقند، آن خداوندیکه از قدرت مثالش را فلک بر فرق سر دارد
جمال ملک، خاقان معظم، کز جلال اوقضا در پرده غیب از حریم او حذر دارد
خداوند خداوندان، جهاندار جهاندارانکه ملک و عز و جاه و جود میراث از پدر دارد
هوای او به هر جشنی هزاران شوشتر بنددزمین او به هر گامی هزاران کاشغر دارد
به صلح اندر، چو رای او طریق مصلحت جویدبه جنگ اندر، چو تیغ او نشان شور و شر دارد
یکی از دولت و اقبال منشور شرف بخشدیکی از نصرت و توفیق تأیید و ظفر دارد
نشاط زر بدی مرسوم پیش شاه هر عیدیازین معنی همی بنده رخان مانند زر دارد
خداوندی، که تا جاه است، جاه از وی شرف گیردخداوندی، که تا جود است، جود از وی خطر دارد
خط قوس قزح گهگه پدید آید نمایش راکه اندر طاعتش هر کس ز یاقوتی کمر دارد
ایا فخر همه شاهان و عذر نیک بدخواهانبد اندیش تو در شریان ز اندیشه شرر دارد
خجسته پادشاهی تو، رعیت را و ملکت راخجسته باد جان آن که او چون تو پسر دارد
بهار است، ای بهار ملک و عید است، ای عماد دینبخواه آن می که بوی مشک و رنگ معصفر دارد
بشارت باد از ایزد همیشه جان آن کس راکه نام و سیرتش زنده چو تو فرخ سیر دارد
بقا بادت به فر ملک، چندانی که تو خواهیکه دولت زین سپس صد عید ازین فرخندهتر دارد