شمارهٔ ۷۶
یار ستمپیشه باز، دست جفا میبردو ز همه یاران سخن، دست به ما میبرد
رنگ جفا، راست کرد طرهی او تا جهانوای دماغی کزو بوی وفا میبرد
گفت که سر کم ندید از درِ ما عاشقاننیک بدان که این سخن سر به کجا میبرد
نایب زلفین اوست، شحنهی مژگان اوهرکه در این روزگار نام جفا میبرد
راه فرو بستهام، بر گذر راه از آنکقصهی بیداد او سوی سما میبرد
چند تظلم کنی ای دل رعنا که هستهرچه اثیرت کنون درد و عنا میبرد