گنج

شمارهٔ ۷۵

مرغی یگانه بودم یاری به دستم آمدالحق شگرف صیدی، ناگه به دستم آمد
چون دید از جمالش چشمم گرفته مستیبا غمزه‌ی معربد در چشم مستم آمد
تاراج طره او در هرچه بودم افتادو آسیب غمزه‌ی او در هرچه هستم آمد
زنار بت‌پرستی بربست دل چو ناگهاز روی بت نکوتر یاری به دستم آمد
وقت است اگر بر آرم افغان ز دل که بر منحورا، پی‌ام نیامد زین بت‌پرستم آمد
بر گوشه‌ی بساطش بگرفت اثیر جاییکز وی نگاه کردم افلاک پستم آمد