گنج

شمارهٔ ۷۴

تهمت اشکم چو پیدا می‌شودعشق رخ پوشیده رسوا می‌شود
زودش اندر خاک پنهان می‌کندآن نشان بر هرکه پیدا می‌شود
هر شب از بس دُر که بارد چشم مندامن آفاق دریا می‌شود
گه گهی صبرم بدادی یاوریآه که‌ اکنون رشته یکتا می‌شود
دوست‌دار زلف او گشتم چنانموی بر تن دشمن ما می‌شود
عشق ما در پرده کی ماند نهان؟تا کجا او شد، دل آنجا می‌شود
یار می‌گوید ندیدم خوی توبی‌جهان از موج دریا می‌شود
گو تو کار خویش کن اینک اثیراین ز ما از کیسه ما می‌شود