گنج

شمارهٔ ۷۳

یک‌ دمت خود غم دلم داردگرچه دل غم به غم نینگارد
می‌نیارد، خجند با غم تومن کی‌ام؟ چرخ هم نمی‌یارد
قد من خم نهد سر زلفتاگر او اوست حد آن دارد
هر تُنک می ز صاف نگریزدمرد باید که درد بگسارد
تا نگردد اثیر تر دامنگرد طوفان فتنه می‌بارد