شمارهٔ ۱۷۰
کژ نهادی کُله، چه سرداریبه جز آن کهم ز پای برداری
خدمت جان بر تو آوردمبه جز این خدمت دگر داری
به منات سر کجا فرود آیدچون تو در خود هزار سرداری
بی تو از خود خبر نمییابممن چه گویم تو هم خبرداری
بد همی داریام، چه شاید کرداگرم زین بسی بتر داری
زر همی باید ای اثیر مخسب!گرچه از رخ وجوه زر داری