شمارهٔ ۱۵۰
ای همه شیران اسیر دام توتو سنان خویشتن بین رام تو
باز مالیده که مردی افکنیکعبتین تیغ گردان جام تو
هم عنانی کرده در راه قبولآفرین بخت، با دشنام تو
مردم چشم روان، رخسار توحلقهی گوش خرد، پیغام تو
از علمداران دیوان وجودفتنه بر کار است در ایام تو
در غمت خوش خوش فروشد روز منگو فرو شو تا برآید کام تو
نردبان ناکرده از سر، کی رسدپای هر تر دامنی بر بام تو
صد هزاران صید داری چون اثیرخود چه مرغ است او به نزد دام تو