گنج

شمارهٔ ۱۴۹

ای مرهم هر سینه‌ی مجروح لب توفرسوده قدم‌های دلم در طلب تو
گم کرد سر رشته‌ی تدبیر دلم بازدر طره سرگمشده‌ی بلعجب تو
چون تار طراز است شب و روز تن منتا بر طرف روز تنیده‌ست شب تو
چون لاله دلم چهره به خون شست چو بگرفتسبزه طرف چشمه‌ی حیوان لب تو
من بنده نویسد به تو سلطان کواکبتا خسرو خوبان جهان شد لقب تو
ای حور پریزاده بر این حسن و طراوتاز آدمیان نیست همانا نسب تو
درساخته‌ام با غم تو، روی همین استچون جز ز غم من نفزاید طرب تو
بیداد سه ساله که اثیر از همدان بردتقدیر الهی بُد و باقی سبب تو