گنج

شمارهٔ ۱۳۹

ای برگشاده دست به بیداد عاشقانبر چرخ می‌رود ز تو فریاد عاشقان
سلطان محنت تو، خرابی همی‌کنددر دل، کدام دل، ستم‌آباد عاشقان
هان، تا من غریب فراموش کی شومروزی که آیدت به جفا، یاد عاشقان
با عاشقان هر آنچه بتر میکند غمتگوئی که در بدی است، به افتاد عاشقان
بگسست روز عمر جهانی و هم چنانیک زخمه کم مکن، تو ز بیداد عاشقان
در زلف تو نشان ایادی خواجه نیستچون بنده می‌کنی دل آزاد عاشقان